داستان کوتاه زهرا علیدوستی
چرا حرف نمیزنی!؟
چرا اینجوری شدی؟ مثل مجسمهها! نه میخندی، نه گریه میکنی، نه این زخمهای روی ساق پا و بازویم را ناز میکنی! حتی روی پیشانیام که شکسته، چسب نمیزنی! زل زدهای به من و فقط گوش میکنی، هرچه میپرسم جوابم را نمیدهی! به چه ماتت برده؟
۷ آبان ۱۴۰۲چهارمحال و بختیاری۳