
به مناسبت روز ادبیات کودک
هجدهم تیر ماه هر سال روز ادبیات کودک نامیده میشود این عنوان یعنی ادبیات کودک عنوان دیرپایی نیست و اصلاً خود مفهوم کودکی مفهوم دیرینهای نیست.
هجدهم تیر ماه هر سال روز ادبیات کودک نامیده میشود این عنوان یعنی ادبیات کودک عنوان دیرپایی نیست و اصلاً خود مفهوم کودکی مفهوم دیرینهای نیست. نیمهی قرن هجدهم بود که اندیشمندان سرزمین ناشناختهی کودکی را کشف کردند و به تفاوت ذهنی کودک و بزرگسال پی بردند. تا پیش از این، کودک نه به عنوان «کودک» بلکه یک بزرگسال نارس به چشم میآمد که میبایست به زودی عهدهدار تکالیف اجتماعی میشد. به عبارتی دیگر مراحل زندگی انسان خردسالی، جوانی و پیری بود. رشد تکنولوژی در قرن هجدهم کودکان را که از توانایی بدنی کافی برخوردار نبودند، رفته رفته از مجموعهی نیروی انسانی کنار زد. روی کار آمدن ماشینها به جای انسانها، بالا رفتن بازدهی کار و افزایش اوقات فراغت، تحصیلات همگانی را نیز رواج داد. نیاز به طی کردن دوران طولانی آموزشی و کسب تخصص برای ورود به کار از عواملی بود که به کودکان امکان داد سالهای طولانیتری را دور از کار و تکالیف اجتماعی سر کنند این امر سالهای کودکی را طولانیتر کرد و برای کودکان دوران کودکی را پدید آورد؛ در همین اثناء با رواج صنعت چاپ، کسانی مانند جان نیوبری ظهور کردند که برای پرورش کودکان دست به کار شدند؛ نمونهی آن، انتشار کتابچههای قشنگ جیبی مشتمل بر قصههایی از حیوانات و پریان برای خود کودکان بود. کودکی و ادبیات کودکی و تاریخ آن پهنهی وسیعیست که چکیدهاش نیز در این اندک مجال نمیگنجد. موضوع ادبیات کودک، دنیا و فضای ذهنی کودک، عواطف، اندیشهها و تجربههای اوست؛ اما آنچه که در شعر شاعران و نویسندگان کودک ونوجوان کشورمان از دیروز تا امروز شاهد آن هستیم بیشتر اندیشهها و عواطف بزرگسالان با بیانی کودکانه است. ما در قاموس بزرگسالانی دلسوز به دنبال تعلیم دادن زیرپوستی و تغییر دادنهای یواشکی هستیم دقیقا همانگونه که گاهی یک کودک را سرگرم بازی با تلفن همراه میکنند و غذا را در حلقش میچپانند. نمیدانم این جمله را کجای کتاب فلسفهی کودکی خواندهام که کودکی نقص نیست، کمال است. مدتی پیش شعری برای استادم دکتر مرتضی خسرونژاد فرستادم، استادی که میتوانم بگویم یکی از رهبران به حق ادبیات کودک در ایراناند. ایشان با تشویق من در سوژهیابی، این نکتهی تأملکردنی را خاطر نشان کردند که «خوب است به جای طبیعت و زیبایی آن به سراغ دغدغههای کودک و نوجوان هم بروی. یعنی شعرت ابزاری بشود برای خودیابی آنها، زبان دل آنها بشوی. برای نمونه نمیدانم شعر سیلور استاین را خواندهای یا نه، جایی که با زبان دختربچهای قبل از خواب دعا میکند: «خدایا میخواهم بخوابم اگر بیدار نشدم تمام اسباببازیهایم را بشکن تا بچهی دیگری نتواند با آنها بازی کند. آمین»
این شعر نمایش یکی از احساسات طبیعی در وجود کودکان است. اکنون شاید مربیان کودک علم دادخواهیشان را بالا بگیرند و اعتراض کنند درست مثل زمانی که با نوشتن از عشق برای نوجوانان و نوشتن از مرگ برای کودکان مبارزه میکردند اما من نیز گمان میکنم دیگر وقتش رسیده است که بیش از پیش به عواطف و دنیای درونی کودکان اهمیت بدهیم. در پایان همان شعر را دکتر خسرونژاد نقد فرموده بودند میآورم.
شب های تابستان
خانه پر از گرماست
توی حیاط اما
یک کولر زیباست
بر روی آن طرحی
از ابر و مهتاب است
من در پشه بندم
چشمم پر از خواب است
یک عنکبوت آنجاست
آن گوشهی دیوار
همخانهی خوبیست
آرام و بیآزار
او نیز مثل من
زیباست لبخندش
آرام خوابیده
توی پشه بندش
فرزانه میرزاخانی
نظرات
در حال بارگذاری…
منبع: chb.hozehonari.ir